السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
96
تفسير الميزان ( فارسي )
بخواهد خداوند سعيش را و كار نيكش را شكر مىگزارد » . پس معنا چنين مىشود « به خداى سبحان شرك مورز ، تا كارت را بدينجا نكشاند كه زمينگير شوى و از سير به درجات قرب بمانى و خود را مذموم كنى و خدا هم كه ياورى جز او نيست ياريت نكند » . بعضى « 1 » از مفسرين گفتهاند : قعود نه به معناى بازماندن از سير است ، بلكه به معناى مذلت و عجز مىباشد . بحث روايتى در كافى به سند خود از ابى عمرو زبيرى از امام صادق ( ع ) روايت كرده كه در تفسير جمله : * ( « إِنَّ هذَا الْقُرْآنَ يَهْدِي لِلَّتِي هِيَ أَقْوَمُ » ) * فرموده است : كلمه « يهدى » به معناى « يدعو » است ، يعنى اين قرآن دعوت مىكند « 2 » . و در تفسير عياشى از فضيل بن يسار از ابى جعفر ( ع ) روايت كرده كه در ذيل آيه * ( « إِنَّ هذَا الْقُرْآنَ . . . » ) * ، فرموده : مقصود از * ( « لِلَّتِي هِيَ أَقْوَمُ » ) * ولايت است و به آن دعوت مىكند « 3 » . مؤلف : اين روايت از باب جرى و تطبيق كلى بر مصداق است ، ممكن هم هست كه مقصود از آن ، كمال معارف دينى باشد كه نزد امام است ، و بخواهد بفرمايد : قرآن به سوى آن دين كامل و معارف كامله دينى كه نزد امام است دعوت مىكند ، مؤيد اين احتمال اين است كه در بعضى از روايات دارد : قرآن به سوى امام هدايت مىكند « 4 » . در روايت ابى الجارود از ابى جعفر ( ع ) نقل كرده كه در ذيل آيه « * ( وَكُلَّ إِنسانٍ أَلْزَمْناه طائِرَه فِي عُنُقِه ) * » مىفرمود : چه خيرش و چه شرش با او است ، هر جا كه باشد و به هيچ وجه نمىتواند از آن جدا شود ، تا روزى كه كتابش را كه همان اعمال و كرده هاى او است به دستش بدهند « 5 » .
--> ( 1 ) روح المعانى ، ج 15 ، ص 53 . ( 2 ) فروع كافى ، ج 5 ، ص 13 ، ح 1 . ( 3 ) تفسير عياشى ، ج 2 ، ص 283 ، ح 25 . ( 4 ) برهان ، ج 2 ، ص 409 ، ح 2 . ( 5 ) نور الثقلين ، ج 3 ، ص 144 ، ح 105 .